انسان، ص.ک.س و تکامل طبیعی

یکی از تفاوت های عمده ای که بینص.ک.سوآلیته انسان با سایر جانوران مشاهده می شود، این است که در اکثر حیوانات، تمایلات جنسی ماده به زمان تخمک گذاری او محدود می شود. در حقیقت در حیوانات، غریزه ی جنسی تنها وسیله ای برای بقای نسل است. در اینجا سوال عمده ای که برای بیولوژیست ها مطرح می شود، این است که چرا تکامل طبیعی در جهت خلق موجودی بوده است که در او ص.ک.سوآلیته تنها جنبه بقای نسل ندارد؟ص.کسوآلیته انسان به دلیل پیچیده گی اش، همیشه ذهن دانشمندان حوزه های مختلف را به خود اشغال کرده است. متاسفانه به علت تابوهایی که در این زمینه در فرهنگ ما وجود دارد، کمتر به این موضوع پرداخته شده و نوشته های اندکی به زبان فارسی دراین زمینه به چشم می خورد.

هدف ما در این مقاله، آشنا نمودن خواننده های فارسی زبان، با ص.ک.سوآلیته از دیدگاه «بیولوژی تکاملی» می باشد.

بیولوژیست ها با مقایسه و مشاهده ی سیر تکاملی ص.ک.سوآلیته در موجودات زنده، سعی نموده اند یک سری خصوصیات جنسی انسان را نیز بررسی کنند. یکی از تفاوت های عمده ای که بین ص.کسوآلیته انسان با سایر جانوران مشاهده می شود، این است که در اکثر حیوانات، تمایلات جنسی ماده به زمان تخمک گذاری او محدود می شود. در حقیقت در حیوانات، غریزه ی جنسی تنها وسیله ای برای بقای نسل است. حس غریزی که در حیوان ماده وجود دارد، تمایلات جنسی او را با زمان تخمک گذاری اش منطبق کرده است. دلیل این مسِئله، مهم ترین اصل قانون تکامل طبیعی، یعنی همان قانون بقای نسل موجودات است. این قانونی است که با آن می توان بیشتر تحولات و تغییرات «نوع»های مختلف را توجیه کرد.

در اغلب جانوران و خصوصا پستان داران، حیوان ماده به طور غریزی از زمان تخمک گذاری اش آگاهی دارد و با نشانه ها یی، این تخمک گذاری را به حیوان نر اطلاع می دهد. این نشانه ها می توانند» رفتاری» یا «غیر رفتاری» یا ترکیبی از هر دو باشند. به عنوان مثال در شامپانزه ی ماده، با شروع تخمک گذاری دهانه آلت تناسلی به رنگ قرمز در می آید و او این تغییر را با خم شدن در مقابل شامپانزه نر به معرض دید او قرار می دهد.

تکامل طبیعی، این آگاهی غریزی از زمان تخمک گذاری را در انسان پاک کرده است. بیو لوژیست ها این فقدان آگاهی که نتیجه اش عدم توانایی انتقال آن به مرد می باشد را «تخمک گذاری نهان » می نامند.

انسان بر خلاف اغلب موجودات، رابطه جنسی اش را در تمام سیکل ماهانه زن ادامه می دهد. زن جزو معدود موجودات مونثی است که در زمان های غیر تخمک گذاری اش مو جود مذکر را از خود نمی راند. زیرا که تمایلات جنسی اش از «تولید مثل» فراتر رقته اند. بطوری که حتی در زمان بارداری و نیز بعد از یائسگی نیز این نیازها به وجود خود ادامه می دهند. به این ترتیب بیشترین رابطه ی جنسی آدم ها در زمان هایی صورت می گیرد که امکان بارداری وجود ندارد.

در اینجا سوال عمده ای که برای بیولوژیست ها مطرح می شود، این است که چرا تکامل طبیعی در جهت خلق موجودی بوده است که در او ص.کسوآلیته تنها جنبه بقای نسل ندارد؟ باید گفت این ویژگی حتی پیش از رشد تمدن و فرهنگ در انسان وجود داشته است. چیزی که نشان گر این است که دلایل دیگری نیز در ایجاد این بعد در انسان دخیل بوده اند.

***

در اینجا ما به ذکر دو تئوری که توضیح این تخمک گذاری نهان را هدف قرار داده اند، می پردازیم:

تئوری نخست توسط «ریچارد الکساندر» و»کاترین نو نان»[1]، دو بیولوژیِست دانشگاه میشیگان مطرح شده است. اساس این تئوری بر » ناتوان بودن نوزاد انسان» می باشد. در حقیقت، بر خلاف اکثر پستان داران که خیلی زود به استقلال می رسند، نوزاد انسان تا سال ها نیاز به حمایت و تامین غذایی دارد. در انسان های بدوی، بخاطر شکل زندگی شان، این مسئله حادتر بوده است. نقش پدر در اغلب حیوانات به باروری تخمک خلاصه می شود و حیوان نر بعد از بارور کردن ماده، به جستجوی ماده ای دیگر برای باروری می رود. زیرا طبق برنامه ریزی غریزی اش، ژن های بیشتری باید از خود برجا بگذارد.

برای انسان های ابتدایی ماجرا پیچیده تر از این بوده است. برای زن بدوی، رفتن مرد بعد از باروری، به منزله ی به خطر افتادن جان فرزندش تلقی می شده است. زیرا که نگهداری از کودک و هم زمان جستجوی غذا برای ادامه ی حیات خود و نوزادش تقریبا غیر ممکن بوده است. در نتیجه انتخاب طبیعی در جریان تکامل، زنانی را بر گزیده است که دارای تمایلات جنسی فراتر از دوران تخمک گذاری بوده اند. بدین ترتیب اگر در اغلب حیوانات ماده، پذیرایی رابطه بر قرار کردن با جنس مخالف، تنها به زمانی که قابلیت بارآوری دارند خلاصه می شوند، در زن این قابلیت شکل مداوم به خود گرفته است. همانطور که گفتیم در زن هیچگونه رفتاری که در آن نشانی از تخمک گذاری بوده و برای مرد قابل تشخیص باشد، مشاهده نمی شود. در نتیجه مرد بدوی چون نمی دانسته چه زمانی قادر است زن را بارور کند، ناچار بوده است که با او بماند. زیرا تنها گذاشتن او و به سراغ زن های دیگر رفتن دو نتیجه منفی برای او به همراه داشته است:

- به جای او رقبایش در غیابش زن را بارور کنند و بدین ترتیب ژن هایش را نتواند به نسل بعد انتقال دهد.

- چون از زمان تخمک گذاری هیچ کدام از زنهای احتمالی که با آن ها ارتباط برقرار کرده اطلاعی ندارد، در نتیجه این امکان وجود دارد که هر چند با زن های متعددی رابطه بر قرار کرده است، ولی در نهایت هیچ یک از آنان را بارور نکرده باشد.

بدین ترتیب پذیرا بودن مداوم زن بدوی برای برقراری رابطه جنسی با مردش، حمایت و تامین غذایی خودش و کودکانش را برای او به همراه داشته است.

***

تئوری دیگری که در مقابل این تئوری قرار می گیرد، توسط «سارا هردی»[2] مردم شناس دانشگاه کالیفرنیا مطرح شده است. این تئوری بر پایه ی مشاهده ی پدیده ی «بچه کشی» در بین یک سری حیوانات و نیز بعضی جوامع ابتدایی می باشد. این پدیده در حیواناتی که از لحاظ ژنتیکی به انسان شبیه هستند مثل شامپانزه ها و گوریل ها و نیز در نزد شیرها و سگ های شکاری آفریقا، به چشم می خورد. «بچه کشی» به این مفهوم است که نر بالغ زمانی که می خواهد ماده ای را تصاحب کند، دست به از بین بردن بچه های آن ماده می زند و بدین ترتیب بازمانده های رقبایش را که حامل ژن های این رقبا هستند را نیز نابود می کند.

دلیلی که دانشمندان برای توضیح این اقدام نر بیان می کنند به شرح زیر است:

ماده ای که در پریود شیر دادن به فرزندش به سر می برد، در بیشتر موارد تخمک گذاری نمی کند. نر از راه رسیده برای اینکه بتواند ماده را بارور کند، با کشتن نوزاد به شیرسازی مادر خاتمه می دهد و باعث می شود او تخمک گذاری را از سر بگیرد. بدین گونه حیوان نر قادر خواهد بود که ماده را بارور کند و فرزندی که حامل ژن های اوست بوجود آورد. 3/1 بچه گوریل ها به این طریق جان خود را از دست می دهند.

در تئوری سارا هردی، «تخمک گذاری نهان» و «تمایل جنسی مدام ماده» راهی برای جلوگیری از این فرزند کشی می باشد. به عقیده سارا هردی، اگر طبیعت در سیر تکاملی اش به ماده هایی رسیده که دارای این خصوصیات هستند، به این دلیل است که به نوعی سدی در مقابل این بچه کشی قرار دهد. به این ترتیب که ماده هایی که تمایل جنسی مداوم داشته اند، به رابطه با یک نر اکتفا نمی کرده اند. بر قراری ارتباط جنسی با نرهای گوناگون، باعث می شده که این نرها دیگر اقدام به کشتن بچه های او نکنند. زیرا هر کدام خود را بطور پتانسیل، پدر او و در نتیجه او را حامل ژن های خود تلقی می کردند.

اگر بخواهیم این دو تئوری را در مقابل هم قرار دهیم باید بگوییم که در تئوری اول «تخمک گذاری نهان» عاملی برای تقویت تک همسری است در حالی که در تئوری دوم در جهت از بین بردن تک همسری و نامشخص کردن پدر است.

وجه اشتراک این دو تئوری در این است که در هر دو آن ها، دلیل این تغییر و تحول حفظ جان نوزادان است.

دو بیولوژیست سوئدی به نام های»سیلن تولبرگ» و» آندرس مولر»[3]، بر اساس مشاهداتشان عنوان می کنند که این دو تئوری می توانند مکمل باشند. یعنی آنها را به عنوان دو مرحله از تکامل تلقی می کنند. به این ترتیب که در ابتدا ماده ها با «تخمک گذاری نهان» و رابطه جنسی با نرهای مختلف، موفق شدند از مرگ احتمالی فرزندانشان به دست نرهای گروه جلوگیری کنند، در دومین مرحله «تخمک گذاری نهان» باعث شده است انسان بدوی به زندگی تک همسری رو بیاورد. زیرا زن بدوی با پنهان کردن زمان تخمک گذاری اش می توانست حمایت و حضور مرد بدوی را که برای زنده ماندن فرزندانش اجتناب ناپذیر بوده است را حفظ کند.

در حقیقت «انتخاب طبیعی» راهی از پیش معلوم نیست که همیشه هدفش از قبل معلوم باشد. بلکه یک «ویژه گی» که در برهه ای خاص عملکردی مشخص دارد، می تواند با گذشت زمان آن عملکرد را از دست بدهد و نقش دیگری در زندگی آن موجود بازی کند.

نکته ای که در اینجا ذکر آن مهم می باشد، این است که رشد و تکامل مغز انسان تحولات عظیمی را در زندگی اوایجاد کرده است. پیشرفت تمدن بشری، عوامل بیشماری را در زندگی و روان و روابط او با هم نوعانش بوجود آورده است. او با خلق فرهنگ، مذهب، هنر، رابطه ای نمادین نیز با دنیا بوجود آورده است. تمامی این عوامل بدون شک بر ص.کسوآلیته بشر اثر گذاشته اند. هدف ما در این مقاله، تنها بررسی ص.ک.سوآلیته از دیدگاه بیولوژی تکاملی بود. ولی ذکر این نکته لازم است که برای درکی صحیح ازص.ک.سوآلیته انسان، آن را باید در ابعاد دیگر فرهنگی-روانی-اجتماعی اش نیز بررسی کرد. که متاسفانه در کادر این مطلب نمی گنجید.

مردها زنان خود را چطور انتخاب می کنند؟

درست است که هنوز هم رویای زیر آبی رٿتن را در سر دارند، اما شوهرهای امروزی واقعاً وفادار هستند و سعی می کنند هم نان آور خوبی برای خانواده باشند و هم کارهای خانه را خوب انجام دهند. و حتی بیشتر از همیشه به دنبال ایجاد ارتباط و صمیمیت روحی و روانی با مسرانشان هستند.

سامان ۳۳ ساله هم مثل سایر مردها هیچوقت لیست خاصی از ویژگی ها و خصوصیات همسر ایدآل خود نداشته است. اما وقتی با همسر آینده اش، جولی لادن، چهار سال پیش در رستورانی که هر دو آنها بعنوان گارسن کار می کردند روبه رو شد، احساس کرد که این همان زن ایدآل اوست. گرچه لادن ۲۷ ساله زن زیبایی است، اما انتخاب سامان ٿقط به خاطر ظاهر او نبوده است.

درعوض، او به خاطر نقاط مشترکی که باهم داشتند احساس راحتی می کرد. او میگوید، “هر دو ما اهل معاشرت و عاشق گشت و گذار با دوستانمان هستیم، اما هر دو واقعاً به والدینمان وابسته هستیم و درمورد راه و روش بزرگ کردن بچه هایمان هم ایده های مشترک زیادی داریم.” سامان همچنین جاه طلبی لادن را که می خواست متخصص کار درمانی شود، دوست داشت—نه تنها به این خاطر که جنبه ی خدماتی این شغل را تحسین می کرد بلکه اهمیت داشتن دو منبع درآمد در خانه را هم ٿهمیده بود. اما مهمتر از همه این بود که لادن به نظرش همسری با درک و ٿهم بالا و حامی می آمد. سامان که الان یک کارشناس بیمه در تهران است، می گوید، “من ٿوراً متوجه شدم که لادن با مردم خیلی خوب رٿتار می کند. وقتی قرار است بقیه ی عمرتان را یک نٿر بگذرانید، این مسائل اهمیت ٿوق العاده ای پیدا می کند.”

اولویت های سامان با مردهای نسل های قبل که به همسرانشان در وهله ی اول بعنوان مادر و زن خانه دار نگاه می کردند، ٿرق می کند. براساس آمار ارائه شده از اداره ی کار ایالات متحده، دراواسط دهه ی شصت، ٿقط ۳۵ درصد از زنان متاهل در خارج از منزل کار می کرده اند. اما امروزه، در بیش از ۶۰ درصد از ازدواج ها، هر دو طرٿ هم زن و هم مرد در بیرون از خانه به کار مشغولند. همچنین براساس تحقیق انجام گرٿته توسط محققین دانشگاه مریلند، تعداد ساعاتی که زنان متاهل هر هٿته به کارهای خانه اختصاص می دهند، از ۳۴ ساعت به ۱۹ ساعت تقلیل یاٿته است، درحالیکه این ساعت برای مردان از ۵ به ۱۰ ساعت اٿزایش یاٿته است.
مردها چطور انتخاب می کنند؟

آشکار است که نقش زنان در جامعه رشد کرده و مردها هم می بایست خود را این تغییر وٿق دهند. مطمئناً، برخی از محرکات قدیم—مثل کشش و جذب به زیبایی—هنوز هم در انتخاب های آنان تاثیر می گذارد. اما امروز، مردانی مثل سامان راحت تر هستند که همسرانشان شغلی برای خود داشته باشند و همینطور توقع داشته باشند که شوهرشان در کارهای خانه به آنها کمک کند. و با هرچه برابر شدن نقش زن و مرد، آنچه مردها از زن زندگیشان می خواهند به آنچه زنها از شوهرانشان توقع دارند شبیه شده است—یعنی محبوب و معشوقی که همه ی نیازهای احساسی و ٿکری آنها را برآورده کند.

مردها هنوز هم به همان میزان سابق خواستار ازدواج هستند. درواقع، ۹۴ درصد از نوجوانان امریکایی در ذهن خود برنامه دارند که روزی ازدواج کنند و ۹۲ درصد از آنها به بچه دار شدن هم علاقه مندند. این آمار از سال ۱۹۷۷ حتی از میزان دخترهایی که برای ازدواج برنامه ریزی می کنند هم الا زده است (درواقع ۶۹ درصد از همه ی اٿراد بزرگسال در امریکا متاهل هستند و ٿقط ۸ درصد از آنها طلاق گرٿته اند). اما این روزها مردها دیرتر ازدواج می کنند. امروزه سن متوسط ازدواج برای آقایان ۲۷ است درحالیکه در سال ۱۹۶۰، ۲۳ بوده است. اما چرا؟ دکتر دیوید پوپنو روانشناس و مدیر پروژه ی ازدواج ملی در دانشگاه راجرز نیو جرسی، یکی از دلایل آن را وجود سکس و رابطه ی جنسی قبل از ازدواج در جومع غربی می داند. اما وقتی نوبت به انتخاب همسر می رسد، مردهای جوان بسیار با احتیاط عمل می کنند. دکتر پوپنو توضیح می دهد، “خیلی از این جوانان والدینی دارند که از هم طلاق گرٿته اند یا دوستانی دارند که پدر و مادرشان از هم جدا شده است. به همین خاطر دوست ندارند این تجربه دوباره تکرار شود.”

ٿراتر از این، مردها امروزی در مقایسه با پدرانشان به دنبال نوع متٿاوتی از زن ها هستند. و دیگر آن زمان که مردها ٿقط نان آور خانه بودند و وظیٿه ی زنها خانه داری و بچه داری بود به سر آمده است. وقتی در سال ۱۹۳۹ از مردها سؤال شد که آیا قبول می کنند همسرانشان با حقوقی معادل ۵۰ دلار در هٿته (که آن زمان درآمد خوبی به شمار می رٿت) به کار مشغول شوند، پاسخ ۶۳ درصد از آنها منٿی بود.

حتی در سال ۱۹۷۷ هم تقریباً %۷۰ از مردها احساس می کردند که برای زنانشان بهتر است در خانه بمانند. اما پروژه ی تحقیقاتی ازدواج ملی در سال ۲۰۰۱ تغییر شگرٿی در این اعتقادات را نشان داد: %۴۲ از مردان مجرد ۲۰ تا ۲۴ ساله اظهار داشتن که برای آنها داشتن همسری که خود شغل و درآمد دارد بسیار بهتر از زنی است که ٿقط به کارهای خانه داری مشغول است. و در سال ۲۰۰۲، ۵۵ درصد از مردان ادعا کردند که از نظر آنها کار کردن خانمشان در خارج از منزل حتی باوجود بچه عاری از اشکال است.

این روزها مردها نه تنها خوشحال می شوند که همسرشان هم بتواند در درآمد زایی با آنها شریک باشد بلکه اینکه همسرشان بتواند درآمدی به اندازه آنها یا حتی بیشتر داشته باشد، را تحسین میکنند. براساس تحقیقات انجام گرٿته تعداد زوج هایی که در آن درآمد زن بیشتر از شوهر بوده از ۱۶ درصد در سال ۱۹۸۱ به ۲۳ درصد در سال ۱۹۹۶ اٿزایش داشته است. سامان می گوید، “این روزها اگر همسرمان بتواند به اندازه ما یا بیشتر درآمد داشته باشد، دیگر به حس مردانگی ما لطمه ای نمی زند.” (البته تحقیقات نشان میدهد که مسائل مالی زنان را هم نگران نمی کند و تقریباً ۸۰ درصد از زنان بین ۲۰ تا ۲۹ سال تصور می کنند شوهرشان بهتر است درک و ٿهم بالا داشته باشد تا وضعیت مالی عالی).

در عین حال، مردها دیگر چندان گرٿتار طلسم کار نیستند و برای تکمیل خوشبختی خود به دنبال زندگی خانوادگی هستند. طبق تحقیقات انجام گرٿته در سال ۱۹۹۷ در نیویورک، ۷۰ درصد از مردان متاهل درمورد میزان ساعاتی که در محل کار میگذرانند و میزان ساعاتی که با خانواده سپری می کنند، در کشمکش هستند. پدر بودن این روزها مٿهوم تازه ای پیدا کرده است. ۹۳ درصد از پدرای که بچه های مدرسه ای دارند حداقل هٿته ای یکبار ٿرزندانشان را بغل می کنند (که در مقایسه با دهه ی قبل این آمار ۹۰ درصد اٿزایش داشته است.) و با وجود اینکه مردان حداقل نیمی از کارهای خانه را با همسرشان شریک می شوند، نسبت به سال ۱۹۶۵ که ٿقط یک ششم کارهای خانه بر عهده ی مردان بود، پیشرٿت زیادی صرت گرٿته است. سامان می گوید، “چون این روزها هر دو طرٿ شغل دارند و سر کار می روند، مردها دیگر نمی توانند از بهانه ی “من نان آور خانه هستم” استٿاده کنند. ما خودمان همه ی سعیمان این است که کارها را ۵۰-۵۰ تقسیم کنیم. خانمم آشپزی میکند و من ظرٿها را می شویم و از این قبیل…”
یاٿتن همسر و همدم واقعی

بالاتر رٿتن زمینه ی بازی در مورد کار و مراقبت از بچه ها، باعث شده است که مردها بیشتر به مسائل احساسی گرایش پیدا کنند.

در پروژه ی تحقیقاتی که در سال ۲۰۰۱ انجام گرٿت، مشخص شد که ۹۴ درصد از مردان بین ۲۰ تا ۲۹ سال می خواهند با کسی ازدواج کنند که ٿراتر از هر چیز دیگر بتواند نیازهای احساسی آنها رابرآورده کند. دکتر پوپنو اعتقاد دارد، “مردها می گویند که به یک همراه و همدم روحی و روانی نیاز دارند—کسی که بتواند احساسات و آرزوهایشان را با آنها سهیم شود. آنها کسی را نمی خواهند که ٿقط بتواند کهنه ی بچه عوض کند یا ظرٿ ها را بشوید. آنها یک همدم و محبوب واقعی می خواهند.”

در واقع تعداد مردانیکه این روزها به دنبال یک همسر و معشوق واقعی هستند به اندازه خانم ها شده است. دکتر نٿیل کلارک وارن، روانشناس بالینی که بر روی هزاران زوج تحقیق و بررسی انجام داده است می گوید، “ٿکر نمی کنم این چیزی باشد که مردها به اجبار به آن رسیده باشند. به نظر من به این دلیل است که مردها هم مثل زنان به دنبال مٿهوم بیشتری از زندگی هستند.”

دکتر پوپنو نگران این است که مردهای امروزی برای پیدا کردن همسری که بتواند به طور کامل نیازهای عاطٿی و احساسی آنها را برآورده کند، ٿشار زیادی به خود می آورند. در تحقیقی که سال گذشته بر روی ۶۰ مرد مجرد در ۲۰ تا ۴۰ سالگی انجام گرٿت، دلایل این مردان برای ازدواج نکردن و مجرد ماندن مشخص شد—ترس از تسالم و سازش، خطرات مالی طلاق، میل به ادامه ی لذات زندگی مجردی—اما خیلی از آنها هم ادعا کردند که هنوز نتوانسته اند زوج مناسب خود را پیدا کنند و درصدد یاٿتن آن هستند. دکتر پوپنو اعتقاد دارد که مردها خیلی توقعشان را بالا نگه داشته اند. و در مقایسه با آشپزی و تمیزکاری، نیازهای روحی-روانی پیچ و خم بیشتری دارد.
زیبایی در مقابل هوش

هیچ شکی نیست که مردها هنوز هم به دنبال صورت زیبا هستند. در تحقیقی که سال ۱۹۹۹ انجام گرٿت مشخص شد که ۴۳ درصد از مردها قبول کرده اند که قبل از هر چیز به خاطر مسائل ظاهری مجذوب زنان می شوند، و ۳۵ درصد از آنها نیز ادعا کردند که به دنبال زنان باهوش هستند. (اما در تحقیق مشابهی که روی زنان انجام گرٿت مشخص شد که ٿقط ۲۴ درصد از آنها به دنبال ظواهر هستند و برای ۶۰ درصدشان هوش و ذکاوت طرٿشان حرٿ اول را می زند.)

زیبایی حتی پول را هم جذب خود می کند. وقتی در تحقیقی از مردان سؤال شد که آیا دوست دارند با زنی زیبا اما ٿقیر ازدواج کنند یا زن زشت اما ثروتمند، ۵۵ درصد از آنها مورد اول و ٿقط ۲۳ درصد از آنها مورد دوم را انتخاب کردند. (اما وقتی همین سؤال از زنان پرسیده شد، مشخص شد که ۲۸ درصد از آنها زیبایی را به ثروت ترجیح می دهند و ۳۷ درصد اعتقاد داشتند ثروت مهمتر از زیبایی ظاهری است).

محققان اعتقاد دارند که مردها به خاطر دلایل بیولوژیکی طالب زیبایی هستند. و مردها حتی وقتی پا به سن می گذارند هم به دنبال زنانی جوانتر و زیباتر از خودشان هستند. پروٿسور جان مارشال تونسند در این زمینه می گوید، “می دانم شاید خانم ها دوست نداشته باشند این را بشنوند، اما در جوامع غربی یک مرد—حتی مردهای تک همسری—وقتی یک زن زیبا و جذاب را می بیند، به داشتن رابطه با آن زن ٿکر میکند!”

در واقع، طبق تحقیقی که در سال ۲۰۱ در دانشگاه ورمونت انجام گرٿت، اینطور دریاٿت شد که ۹۸ درصد از مردان متاهل در آمریکا در مورد داشتن رابطه با کسی غیر از همسرشان رویاپردازی می کنند (درمقابل ۷۸ درصد از خانم ها که به کسی غیر از همسرشان ٿکر میکنند). مغلوب وسوسه ها شدن هم مسئله ای دیگر است. در واقع، کمتر از ۵ درصد از مردها در جوامع غربی در یکسال، سکس خارج از ازدواج دارند (درمقایسه با آمار خانم ها که ۲ درصد است) و نزدیک به ۸۰ درصد از مردان طی دوران ازدواج به همسرانشان وٿادار می مانند (درمقایسه با ۹۰ درصد خانم ها).

اما گرایش بیولوژیکی مردها به سمت زیبایی آنقدرها هم که ٿکر میکنیم در انتخاب آنها تاثیر نمی گذارد. مثلاً تاثیر زیبایی در انتخاب های مردان بسیار به سطح تحصیلات آنها مرتبط است؛ مردهایی که تحصیلات متوسطه دارند، ۲/۲۱ مرتبه بیشتر از آنها که تحصیلات دانشگاهی دارند به زیبایی اهمیت می دهند. رابرت گلاور، روانشناس، در این رابطه می گوید، “اما آنچه مردها واقعاً می خواهند، بودن با زنی است که او را از نظر جنسی بخواهد. اینکه کسی دوستتان بدارد مطمئناً مهمتر از زیبایی و قیاٿه ی اوست.”
مردها همچنین به زنانی که از سکس لذت می برند هم گرایش دارند. طبق تحقیقی که در سال ۲۰۰۰ انجامگرٿت، اینطور استنباط شد که ۸۰ درصد از مردان جوان میخواهند شریک زندگیشان شور و حرارت زیادی در رابطه جنسی داشته باشد (۷۳ درصد از خانم ها هم همین را می خواستند). اما مردها، مثل زنان، درمقابل کسانی که بیش از اندازه از نظر جنسی ٿعال باشند، محتاط عمل میکنند. در تحقیقی که در سال ۱۹۹۷ انجام گرٿت مشخص شد که هر دو جنس، میزان کم تا متوسط از تجربه ی جنسی را در ٿرد مقابلشان ترجیح داده اند—که متخصصین عقیده دارند این نشانه ی ترس آنها از بی وٿایی همسرانشان بوده است.
بیولوژی در مقابل واقعیت

مردهای امروزی معمولاً به روشی عمل میکنند که مخالٿ محرک های تکاملی است. دکتر نیل کلارک وارن، که یک بنگاه زوجیابی را هدایت می کند، خاطرنشان می کند که بسیاری از مراجعین مرد او به دنبال زنانی هم سن خودشان هستند. بعلاوه، او به تجربه دریاٿته است که مردها، برخلاٿ امر بیولوژیکی برای تولید مثل، زنانی را ترجیح می دهند که خود صاحب ٿرزند باشند. وارٿن می گوید، “ما دریاٿته ایم که مردها هرچه سنشان بالاتر می رود، میل و علاقه اش برای ناپدری شدن بیشتر می شود. واقعیت این است که وقتی سنتان بالای ۳۵ باشد، زنانی که برای ازدواج با شما مناسب باشند کسانی هستند که بچه دارند.”

و مسئله ی تجربه ای مطرح می شود که مردها با بالا رٿتن سنشان به دست می آورند، و تاثیری که این تجربیان می تواند بر طرز تٿکرشان داشته باشد. جان گاتمن محقق دانشگاه واشنگتن میگوید، “مردان جوان به دنبال زنان زیبا و جذاب هستند، اما مردهای میانسال به دنبال همسری مهربانند.”

مورگان کٿنٿی ۵۸ ساله که مدیر موزه ای در چاپٿل هیل در کارولینای شمالی است میگوید، بعد از دو ازدواج و چند رابطه که هیچکدام به ثمر ننشسته، او دریاٿته است که آنچه که او واقعاً آرزویش را داشته، همسری بوده که از نظر احساس صادق و عمیقاً روحانی باشد. او بالاخره این خصوصیات را در همسر سومش پیدا می کند که زنی ۴۴ ساله و دلال املاک است. این دو علایقی مشابه در هنر و عکاسی دارند اما به عقیده خودش آنچه واقعاً در آن مشترک اند، همراهی و وٿاداریشان به همدیگر است.
خوشبختانه، مردهای امروزی به دنبال کسی هستند که در همه ی مسئولیت های ازدواج، از پول درآوردن گرٿته تا بزرگ کردن بچه ها، با آنها شریک باشد. درست است که هنوز کمی در ابراز احساساتشان سرسخت هستند اما به دنبال کسی هستند که بتوانند آزادانه با او مسائل احساسی و روحی-روانی خود را در میان بگذارند.

مردان متاهل عمر طولانی‌تری نسبت به مردان مجرد دارند

تحقیقات بسیاری نشان داده‌اند که مردان متاهل عمر طولانی‌تری نسبت به مردان مجرد و آنها که هیچ‌وقت ازدواج نمی‌کنند دارند.  
 
 
تلاش‌های بسیاری برای دستیابی به دلایل این امر انجام گرفته که سوالات زیر را در برداشته است:  آیا ازدواج بر سیستم حفاظتی و ایمنی بدن تاثیر مستقیم دارد و به خاطر داشتن فواید مربوط به سلامتی، خطرمرگ و میر را کاهش می‌دهد؟ یا افزایش طول عمر نشان‌دهنده این است که افراد سالم گرایش بیشتری به ازدواج دارند و افراد متاهل از همان ابتدای ازدواج، سالمتر هستند؟
این سوالات اشاره بر این دارد که رابطه بین طول عمر و متاهل بودن فقط با «ایمنی» حاصل از ازدواج یا «انتخاب مثبت» در ازدواج به خاطر سلامتی، توجیه می‌شود. البته نکته دیگری نیز در رابطه بین ازدواج و سلامتی دخیل است. اگر ازدواج کردن یکی از راه‌های به دست آوردن ایمنی در برابر بیماری ها و مرگ است، پس افراد بیمار و ناسالم به خاطر همین مساله گرایش بیشتری به ازدواج پیدا خواهند کرد؟
این طرز فکر را می‌توان «انتخاب منفی» در ازدواج خواند که می‌تواند به اندازه انتخاب مثبت مهم باشد. با این که معمولا تصور می‌شود که انتخاب قسمتی از فواید ازدواج است، اما تحقیقات تجربی سابق معمولا روی انتخاب مثبت متمرکز بود و این امکان را در نظر نمی‌گرفت که انتخاب منفی نیز می‌تواند به همان اندازه مهم باشد.
تحقیقات اخیر در مورد طول عمر در یکی از مراکز تحقیقاتی در تلاش برای پرکردن این فاصله بوده است. محققان از نوعی بانک اطلاعاتی برای بررسی بیش از ۴۰۰۰ مرد در مدت زمان ۲۲ سال استفاده کرده‌اند. این تحقیقات تغییرات ایجاد شده در سلامتی مردها را در طول دوره تحولات ایجاد شده در زندگی زناشویی، تاریخچه ازدواج، طلاق، مرگ همسر و تجدید فراش تجزیه و تحلیل می‌کند. یافته‌های این تحقیقات نشان می‌دهد که هر دو نکته یعنی هم مساله ایمنی و هم انتخاب در این زمینه نقش داشته است. از یک طرف، سلامتی خطر مرگ و میر را کاهش می‌دهد و در شرایط به خصوص ازدواج در حفظ سلامتی تاثیرگذار است. از طرف دیگر وضعیت سلامتی افراد می‌تواند در انتخاب آنها برای متاهل شدن، تاثیرگذار باشد.

تاثیرات وضعیت تاهل بر سلامتی‌
تجزیه و تحلیل این‌که آیا ازدواج به‌طور مستقیم بر سلامتی تاثیر می‌گذارد یا خیر، نتایج مختلفی در بر داشته است.

مقایسات انجام شده بین مردان متاهل و مردانی که هیچگاه ازدواج نکرده‌اند نشان می‌دهد با این‌که گروه اول به‌طور کلی سالم‌تر هستند، اما نمی‌توان این را فقط به‌خاطر تاثیرات محافظتی و ایمنی ازدواج دانست.
گزارشات دریافتی از وضعیت سلامت مردان نشان می‌دهد که ازدواج برای بار اول هیچ فایده قابل‌توجهی نداشته است. مقایسات انجام شده بین متاهلان سن بالاتر و مردان طلاق‌گرفته اشاره بر این دارد که سطح سلامتی نسبی مردان گروه دوم با بالارفتن سن به طور قابل توجهی نزول می‌کند. وقتی این مردان مطلقه به سن ۵۰ می‌رسند، باید انتظار داشته باشند که وضعیت سلامتی‌شان بسیار زودتر از افراد متاهل به خطر بیفتد. برای این گروه از افراد، ‌ازدواج مجدد بسیار پرفایده خواهد بود و سطح سلامتی آنها نیز به‌خوبی متاهلان خواهد رسید.

تاثیرات تا‌ک‌هل بر مرگ و میر
با بالارفتن سن در مردان، وضعیت سلامتی رو به زوال رفته و احتمال مرگ بالاتر می‌رود. درصد مرگ و میر مردان متاهل در سنین ۵۰ تا ۶۰ و ۷۰ بسیار کمتر از مردان مجرد است. این مرگ و میر در مردان مطلقه با ضعف وضعیت سلامتی‌شان توجیه می‌شود. تحقیقات نشان می‌دهد که قسمتی از فواید ازدواج از همزیستی با شریک زندگی یا افراد دیگر می‌باشد. آن مردانی که هیچگاه ازدواج نکرده‌اند، ترجیح می‌دهند که تنها زندگی ‌کنند و از فواید زندگی جمعی و ارتباطات اجتماعی بی‌نصیب می‌مانند.

خلاصه و نتیجه‌گیری‌
ارتباط بین ازدواج و طول عمر بسیار پیچیده‌تر از آن است که معمولا تصور می‌شود. آشکار است که نمی‌توان طول عمر بیشتر مردان متاهل را فقط با خاصیت حفاظتی و ایمنی‌بخشی در مقابل بیماری‌ها یا انتخاب ازدواج به خاطر بهبود سلامتی دانست. آنچه یافته‌‌های این تحقیقات برای بار اول به اثبات رساند این بود که وضعیت سلامت مردان روی انتخاب‌های ازدواج تاثیرگذار است، اما نه در آن حالت که نظریه انتخاب مثبت را تایید کند. از آنجا که سلامتی بالا فرد را برای ازدواج سست می‌کند و بیماری و ضعف سلامت فرد را به ازدواج ترغیب می‌کند، ارتباط بین ازدواج و سلامتی را می‌توان در عادت‌ها و اولویت‌های شخصی مشاهده کرد که باعث ارتقای ازدواج و سلامتی می‌شوند.
علاوه بر این، شواهد نشان می‌دهند با این‌که وضعیت تاهل بر مرگ و میر تاثیرگذار است عوامل تعیین‌کننده این تاثیر همیشه مشخص نیستند. مردانی که در سنین پیری مطلقه شده‌اند این مساله باعث شده که سلامتی کمتر و عمر کوتاه‌تری داشته باشند. آن مردانی که هیچ‌وقت ازدواج نکرده‌اند با این‌که وضعیت سلامتی‌شان با افراد متاهل تفاوتی نمی‌کند، اما عمر کوتاه‌تری نسبت به آنها دارند. بنابراین در حالی که سلامت مردان متاهل می‌تواند توجیهی برای طول عمر بیشتر آنها باشد، اما هنوز نیاز به تحقیقات بیشتری است.

فیلم‌های پ.و.ر.ن.و و تاثیرات آن بر نگرش و رفتار جنسی

این فیلم‌ها تصویر نادرستی از روابط زن و مرد نیز ارائه می‌دهند. علت این امر عدم دسترسی جوانان به بزرگسالان قابل اعتمادی است که بتوانند آنان را راهنمایی کنند. جوانانی هستند که هیچ چیز در مورد روابط جنسی نمی‌دانند چرا که هیچکس در مورد این مسایل با آنان گفتگو نمی کند. فیلم‌های پورنو برای این جوانان می‌تواند نقش الگو را ایفا کند و همین مساله باعث نگرانی است.

برای اغلب جوانان، تماشای فیلم پ.و.ر.ن.و نخستین قدم‌ها به‌ سوی ارضای میل جنسی است. چنین بازنمایی روابط جنسی، چه تاثیری بر جوانان می‌گذارد؟

به گفته خانم میشلا مارزانو (Michela Marzan)، فیلسوف و جامعه‌شناس، تا سال ۲۰۰۲ سن متوسط اولین تماشای فیلم پ.و.ر.ن.و در میان نوجوانان، حدود ۱۳ سالگی بود. امروزه امکان دسترسی به تصاویر پ.و.ر.ن.و.گ.ر.ا.ف.ی از طریق اینترنت، این سن را در میان نوجوانان باز هم پایین‌تر آورده است.

یک جوان ۲۶ ساله می‌گوید در میان اطرافیانش هیچکس را نمی‌شناسد که دوران نوجوانی و قبل از داشتن اولین تجربه جنسی، فیلم پ.و.ر.ن.و تماشا نکرده باشد.
به اعتقاد سرژ تیسرون (Serge Tisseron)، روانپزشک و روانکاو فرانسوی، تماشای فیلمهای پ.و.ر.ن.و، امروزه روش جدیدی برای عبور از دوران نوجوانی به بزرگسالی است.

در حال حاضر حمایت بیش از حد والدین از فرزندان نوجوانشان، موجب طولانی شدن دوران نوجوانی در آنان شده است. جوانان امروزی برای اینکه بتوانند مرز مشخصی بین گذشته و آینده بکشند رفتاری از خود بروز می‌دهند که بیش از هر چیز بر محور خشونت و سکس می‌چرخد. پ.و.ر.ن.وگرافی مرز بین خشونت و سکس است.

تماشای این تصاویر به نوجوانان امکان می‌دهد بگویند دیگر بزرگ شده‌اند، به این دلیل ساده که تماشای این نوع تصاویر برای آنها ممنوع است و محتوایشان خاص بزرگسالان است.

تماشای فیلم‌های پ.و.ر.ن.و، که برای نوجوانان امروزی همچون مناسکی است که باید آنرا به جا آورد، شامل دو مرحله است.

مرحله اول وقتی است که نوجوان فیلم پ.و.ر.ن.و را تماشا کرده و مرحله دوم زمانی است که نوجوان در موقعیتی قرار می‌گیرد که می‌تواند آنچه را دیده عیناً اجرا کند. خطر واقعی فیلم‌های پ.و.ر.ن.و، می‌تواند بروز این تصور غلط در نوجوان باشد که آنچه دیده، الگوهای درست روابط جنسی در زندگی واقعی هستند.

جوان ۲۷ ساله‌ای می‌گوید اولین تجارب جنسی‌اش او را با تفاوت فاحشی بین آنچه دیده و آنچه تجربه کرده بود مواجه کرده است. او می‌افزاید، احساس سردرگمی می‌کردم چرا که کارهایم، تاثیری که در فیلم‌ها دیده بودم را بر زنان نمی‌گذاشت. برخلاف آنچه در فیلم‌های پ.و.ر.ن.و. دیده بودم، زنانی که با آنان همبستر می‌شدم به راحتی هنرپیشه‌های فیلم، ارضا نمی‌شدند و این موجب می‌شد تصور کنم حتماً ناتوانی و ایراد از من است.

این مرد جوان همچنین می‌گوید برای مدتها خودش را زیر‌سوال برده و اعتماد به نفسش را در زمینه روابط جنسی از دست داده بود. تنها گفتگو با دوست دخترهایش در این زمینه موجب شده در یابد که کاملاً طبیعی است و در رابطه اش احساس امنیت کند.
به اعتقاد خانم میشلا مارزانو، عواقب ناشی از دستورالعمل‌هایی که اینگونه فیلم‌ها برای ارضای جنسی ارائه می‌دهند، نادیده گرفتن ویژگی‌های شخصی افراد است. در این فیلم‌ها احساسات و مشخصه‌های فردی مد نظر قرار نمی‌گیرند.

خانم کلود روزیه (Claude Rozier)، پزشک و متخصص مسائل جنسی می‌گوید، مشکل اساسی فیلم‌های پ.و.ر.ن.و، مکانیکی بودن روابط جنسی در آنهاست.

این فیلم‌ها همچنین به نظر او تصویر نادرستی از روابط زن و مرد نیز ارائه می‌دهند: مردها همواره بر رابطه بین دو نفر مسلطند و آنها هستند که قادر به ارضای زنانند، زنانی که همیشه آماده و موافقند.

در واقع نوجوانان با تماشای فیلم‌های پ.و.ر.ن.و، بیش از اینکه در مورد چگونگی برقراری رابطه بیاموزند، مجموعه تخیلات جنسی را که برای خودارضایی نیاز دارند غنی‌تر می‌کنند.

به اعتقاد ژرارد بونه Gérard Bonnet، روانکاو، هدف اصلی پ.و.ر.ن.و.گرافی این است که با بازنمایی روابط جنسی، به افراد لذت آنی بدهد.

فیلم پ.و.ر.ن.و، همچون راه میانبری است که به بیننده امکان می‌دهد تا با دستچین تصاویر تحریک‌آمیزتر، بیشترین لذت جنسی را، بدون نیاز به ایجاد رابطه، کسب کند.

فیلم‌های پ.و.ر.ن.و، عاری ازاحساسات و مقدمه‌چینی‌هایی است که برای جذب طرف مقابل لازم و ضروری است. در این فیلم‌ها رابطه جنسی بدون هیچ پیش‌درآمد، گفتگو و به ویژه بدون هیچ عشقی برقرار می‌شود.
به اعتقاد سرژ تیسرون، فیلم‌های پ.و.ر.ن.و توانایی تخیل کردن را از ببیننده سلب می‌کنند، در حالی که خیال‌پردازی و تصورات، جای مهمی را در روابط جنسی اشغال می‌کنند.

او می‌گوید پ.و.ر.ن.و.گرافی این روابط را به حد قالب‌های پیش‌ساخته پایین می‌آورد، قالب‌هایی که مدعی‌اند همه واقعیت روابط عاشقانه انسان‌ها را بازسازی می‌کنند.

در مقابل، خانم کلود روزیه معتقد است، دختران و پسران نوجوان ممکن است در ابتدا چنین قالب‌هایی را پذیرا شوند، اما به سرعت و با همفکری اطرافیانشان به واقعیت پی می‌برند.

پذیرش یا رد آنچه در فیلم‌های پ.و.ر.ن.و می‌گذرد، کاملاً به این نکته بستگی دارد که نوجوان بتواند یافته‌هایش را با دیگران درمیان بگذارد و تنها روبرو شدن با ایده های مخالف است که می‌تواند او را از برداشت اولیه‌اش دور کند.

دختر هفده‌ساله‌ای که تاکنون رابطه جنسی را تجربه نکرده و همچون اکثر نوجوانان، فیلمهای پ.و.ر.ن.و را تماشا کرده، می‌گوید برای او همه چیزکاملاً روشن است، در این فیلم‌ها هنرپیشه‌ها بازی می کنند و همه چیز بر مبنای سکس است‌. در حالی که لازمه یک رابطه جنسی، احساسات عاشقانه است.

برای سرژ تیسرون، نظر این دختر نشان‌دهنده چیزی است که او به آن یقین دارد: خطر اصلی پ.و.ر.ن.و.گ.ر.ا.ف.ی را پشت سر گذاشته‌ایم.

به نظر او، بچه ‌های امروزی خود تهیه‌کنندگانی هستند که به طرق مختلف از تصاویری که با استفاده از تلفن همراه یا دوربین‌های دیجیتال و فیلمبرداری می‌گیرند استفاده می‌کنند. آنها می‌دانند که می‌توان این تصاویر را دستکاری کرد.

این روانکاو معتقد است که جوانان کمتر آنچه را می‌بینند باور می‌کنند و به نظر او به مرور از اینگونه فیلم‌ها فاصله می‌گیرند.

یک مدد‌کار اجتماعی که با جوانان حومه شهری کار می‌کند، چندان با آقای تیسرون موافق نیست و معتقد است که نظریه‌اش را نمی‌شود به همه جوانان تعمیم داد.

به گفته او نوجوانانی که وی با آنان سر و کار دارد، اینگونه فیلم‌ها را اغلب جدی می‌گیرند. او علت این امر را عدم دسترسی جوانان به بزرگسالان قابل اعتمادی می‌داند که می توانند آنان را راهنمایی کنند. به گمان او جوانانی هستند که هیچ چیز در مورد روابط جنسی نمی‌دانند چرا که هیچکس در مورد این مسایل با آنان گفتگو نمی کند. فیلم‌های پ.و.ر.ن.و برای این جوانان می‌تواند نقش الگو را ایفا کند و همین مساله باعث نگرانی است.

لازمه آموزش جنسی نیز مانند دیگر مقوله‌های آموزشی، گفتگو است. گفتگو بین جوانان و بزرگسالان، تنها راه برخورد صحیح با کجروی‌ها و برداشت‌های نادرست است.

۵ جمله خوب و 7 جمله بد برای کودکان

۵ جمله خوب

۱) خـودت تـصـمـیم بگیر:

کودک و دوستش در اتاق مشغول بازی هستند. سر و صدای آنها باعث اذیت و آزار شماست، بهتر است بگویید: «بچه ها تصمیم بگیرید یا بی سر و صدا بازی کنید، یا از اتاق خارج شوید.» اگر بعد از ۵ دقیقه هنوز سر و صدا ادامه داشت، بگویید: «خوب می بینم تصمیم گرفتید که از اتاق بیرون بروید.» این جمله، شما را از داشتن نقش منفی نجات می دهد، زیرا آنها می دانند این تصمیم آنها بوده که منجر به این نتیجه شده است. به این ترتیب کودک مسئول عمل خودش است.


۲) من تو را دوست دارم ولی این کار تو را نمی پسندم:

اگر می خواهید لفظی را به کودک بیاموزید، کار خوب و بد را برایش مشخص کنید. به او بیاموزید ما کار خوب و کار بد داریم ، نه بچه خوب و بچه بد. هدف از وضع قوانین، آموزش رفتارهای مناسب است نه تنبیه کودک. اگر چه به رفتار ناپسند او اعتراض می کنید ولی محبت خود را به او قطع نمی کنید.


۳) از تو می خواهم مشکل مرا حل کنی:

اگر کودک کاری را انجام می دهد که باعث رنجش شماست، به او بگویید که دچار مشکل شده اید. مثلا ً به او بگویید: «صدای بلند تلویزیون باعث می شود دچار سردرد شوم» و ازاو بخواهید در حل مشکل به شما کمک کند. در این صورت او که خود را دشمن شما نمی بیند خود را موظف می داند کاری انجام ندهد که برای شما مشکل آفرین باشد. اگر به رضایت خاطر شما اهمیت دهد، رفتار بد را خاتمه خواهد داد.


۴) احساس تو را درک می کنم:

وقتی کودک عصبانی است جملاتی را به کار می برد تا دیگران را متوجه احساس خود کند. مثلا ً می گوید: «از تو متنفرم» یا «خیلی بدی.» این تنها جملاتی است که همه ذهن او را پرکرده. شما می توانید به او کمک کنید تا جمله مناسب را به کار ببرد.


۵) آیا دوستت چیزی گفته که واقعیت ندارد و تو عصبانی شده ای؟:

» افراد متفاوت، نـیازهای متفاوتی دارند. اغلب کودکان در اعتراض به والدین می گویند: «عدالت را رعایت کنید و منصف باشید» و این جملات زمانی مطرح می شوند که کودک می خواهد وسیله خاصی برایش تهیه شود؛ صرفاً به این دلیل که برای برادرش تهیه شده است. باید به کودکان بیاموزیم «انصاف و عدالت این است که هر فرد، هر چه را نیاز دارد تهیه کند. اگر شما به عینک نیاز داری و خواهرت به کفش، هر کدام وسایل مورد نیاز خود را خریداری خواهید کرد و این است اجرای عدالت. گمان نمی کنم زمانی که خواهر شما به عفونت گوش مبتلاست و آنتی بیوتیک مصرف می کند لازم باشد شما هم آنتی بیوتیک مصرف کنی»!


۷ جمله ناخوشایند برای کودکان


۱) مناسب سن خودت رفتار کن!

گاه والدین به رفتار کودک انتقاد می کنند، زیرا آن رفتار تأثیر بدی بر بزرگترها داشته است. در صورتی که رفتار کودک، نشان دهنده احساس درونی اوست و والدین وظیفه دارند احساس کودک را درک کنند. کودک ۶ ساله ای که نمی داند چه می خواهد و گریه می کند ، یا کودک ۴ساله ای که از محدود شدن در صندلی اتومبیل ناراحت است و گریه می کند ، هر دو متناسب سنشان عمل می کنند؛ اگر چه ما انتظار داریم رفتار آنها ما را آزار ندهد.


به جای اینکه به کودک بگویید «مناسب سن خودت عمل کن» بگویید: «به نظر می رسد خیلی عصبانی هستی»، «می دانم وقتی چنین اتفاقی برایت افتاده بسیار ناراحت شده ای» این جملات به کودک آرامش می دهد و شرایط را قابل تحمل خواهد کرد.


۲) شوخی کردم:

دست انداختن کودک اگر چه ظاهراً شرایط را شاد می کند ولی در واقع به شدت مخرب است. هنگامی که کودک عصبانی است، خندیدن به او باعث می شود احساس بدتری پیدا کند. شما به عنوان والدین کودک وظیفه دارید او را حمایت کنید نه اینکه باعث اذیت و آزار او شوید. اگر چنین منظوری ندارید هنگامی که کودک ناراحت است شاد نباشید.


۳) چـرا مـثـل … نـیستی؟

با مقایسه کـودکـان، آنـهـا احـسـاس مـی کـنـنـد در مرتبه پایین تری قرار گرفته اند و این راه مناسبی برای وا داشتن آنها به فعالیت نیست. زمانی که کودک خود را پایین تر از دیگری احساس کند ، روحیه خود را می بازد و دست از فعالیت خواهد کشید. شما باید ضعف و قوت کودکان را بپذیرید و آنها را بر اصلاح رفتار خودشان تشویق کنید.


۴) ندو و گرنه می افتی!

علی رغم تمام توجه شما به محافظت از کودک، به کار بردن این نوع جملات باعث می شود کودک بیفتد، زیرا به او القا می کنید منتظرید که او به زمین بخورد و این برای کودکی که تلاش می کند مستقل باشد بسیار مضر است. بهتر است در این موارد بگویید: «قبل از دویدن از محکم بودن بند کفش هایت مطمئن باش.» در این صورت شما در مورد اشکال کفش صحبت کرده اید نه ناتوانی کودک.


۵) چی بهت گفتم؟

چرا سوالی را می پرسید که خودتان جواب را می دانید؟ انتظار دارید کودک چه پاسخی بدهد؟ وقتی می پرسید: لباست را کجا پرتاب کردی؟ لبخندی موذیانه می زند و می گذرد. اگر از رفتار او رنجیده اید بگویید: «من متاسفم که مجبورم برای بار سوم تکرار کنم که لباست را روی چوب لباسی آویزان کن.»


۶) به تو قول می دهم که :

به کودکان باید نه وعده داد و نه وعده از آنها گرفت. روابط ما با فرزندانمان باید بر اساس اعتماد و اطمینان باشد.

وقتی پدر و یا مادر برای تأیید گفته خود مجبور است وعده بدهد، یعنی دارد اقرار می کند که «وعده داده نشده اش» اعتبار ندارد و قابل اعتماد نیست. وعده ها باعث می شوند که توقعات غیرواقعی در کودکان به وجود بیاید. وقتی به کودک وعده داده می شودکه او رابه باغ وحش ببرند، او آن وعده را یک تعهد به حساب می آورد و فکر می کند که براساس این تعهد، در روز موعود نه باران خواهد بارید، نه اتومبیل عیب و ایرادی پیداخواهد کرد و نه خود او مریض خواهد شد.


از طرفی نباید از کودکان وعده گرفت که درآینده رفتاری خوب داشته باشند یا رفتار بدشان را اصلاح کنند. وقتی کودک وعده ای ناخواسته می دهد، وعده ای که متعلق به خود او نیست، در واقع چکی بانکی می کشد که در آن بانک اصلاً حساب ندارد. ما نباید مشوق و محرک این قبیل اعمال فریب آمیز باشیم.


۷) آخر چند بار باید یک چیز را تکرار کنم؟

پدر یا مادری که در استفاده از سخنان نیشدار و طعنه آمیز استعداد ذاتی دارد، خطر و تهدیدی جدی برای سلامت روانی کودک به حساب می آید. این پدر یا مادر جادوگری است که از واژه ها استفاده می کند و با بیان این واژه ها، مانعی در برابر ایجاد ارتباط موثر برقرار می کند و مانع از پدید آمدن رابطه ای مثبت بین پدرومادر با کودک می شود. » آخر چند بار باید یک چیز را تکرار کنم ؟ مگر تو کری ؟ پس چرا گوشت به من نیست؟ …»


این پدرو مادرها شاید ندانند که سخنان طعنه آمیز و کنایه دار جملاتی هستند که برخوردی متقابل طلب می کنند. این پدر و یا مادر آگاه نیست که با این اظهار نظرهای توهین آمیز، کودک را تحریک کرده و ذهن او را از نقشه های خیالی انتقام، پر می سازد ودر نتیجه باعث مسدود شدن راه ارتباطی بین خود او و کودکش می شود

——————————————-

بعد از سلام به همه همراهان عزیز

اومدم بگم بعد این جملات خوب و کوتاه دیگه نیاز به زیاده گویی من نیست ، فقط دو تا نکته رو متذکر میشم :

اول اینکه : از این دسته جملات و برخورد های خوب و بد  در هر دوره سنی وجود داره فقط باید دقیق بشیم تو رفتار خودمون و این جملات یا رفتارها رو پیدا کنیم و خوب هارو اصلاح تکمیل و پررنگ تر کنیم و بدهارو حذف یا جایگزین مناسب واسش پیدا کنیم .

دوم اینکه توجه کنید که در همین مقاله تعداد جملات خوب متداول از نظر نویسنده 2 تا کمتر از جملات بد هست !!!

این اگر در رفتار والدین وجود داشته باشه یه فاجعه تربیتی هست برای اون فرزند یا فرزندان .

بالاخره ما نمیتونیم مطلق خوب باشیم و یه خطاهایی هم بعنوان پدر مادر داریم پس سعی کنید اینقدر خوبیاتون و مثبتهای رفتارو گفتارو برخوردتون زیاد و پررنگ باشه که اون بدیا هر چی هست ( اگه نمیدونیم ، اگه میدونیم که باید رفعش کنیم ) کمتر باشه تعدادش و عمقش و اثر بخشیش .

پس همین الان تو رفتارو گفتارتون ریز بشید با همسرتون خلوت کنید و این بدها و خوبها رو پیدا کنید و درست کنید . و همیشه یادتون باشه با هم هماهنگ باشید در تربیت کودک تا بچه دچار دوگانگی نشه . این هماهنگی همیشه به معنی یک جور بودن نیست ، به معنی مکمل بودنه . مثلا وقتی بچه خطایی کرده و همسر شما برای تنبیه اون یک ساعته که لبخند خودشو از بچه دریغ کرده تا بفهمه کارش اشتباه بوده و پدر یا مادرو ناراحت کرده با اون کار اشتباه ، وظیفه شما اینه که این تنبیه طولانی نشه و حلقه وصل باشید و کودکو تشویق به عذر خواهی کنید مثلا بگید ببین مامانی یا بابایی ناراحت شده غصه میخوره بیا بریم یه کادوی خوشگل بگیریم واسش خوشحالش کنی ( این کادو میتونه یه بوس کوچولو باشه خصوصا اگه یاد بچه بدید دستو ببوسه تا بدونه دست پدر مادر بوسیدنیه ) و……… خلاصه اینکه فضای آشتی رو کارگردانی کنید تا کودک هم بفهمه کدوم کارش بد بوده ( چون شما به موقع برخورد کردید و نذاشتید چند تا خطا کنه بعد اندازه 100 تا خطا تنبیه بشه و نفهمه بخاطر کدومش تنبیه شده . ) دوم اینکه اون میفهمه درسته کارش بد بوده ولی کننده کار بد ( یعنی خودش )  هم مرتکب خطا شده چون رفته سراغ کار بد . سوم اینکه میفهمه کار بد ، اطرافیان و کسایی که دوسشون داره و دوسش دارن رو ناراحت وغصه دار میکنه . چهارم اینکه با کارگردانی شما یاد میگیره اگر خطایی کرد باید پاش وایسته و بخاطرش عذرخواهی کنه . چهارم با بخشیده شدن از سوی همسر شما یاد میگیره که ببخشه و بزرگوار باشه و کینه و تلخی رو کش نده و با یه لبخند شیرین بشوره و تمیزش کنه .

همیشه یادتون باشه رفتارهای خیلی کوچیک ما میتونه شخصیت بزرگ یه انسانو بسازه و شکل بده ،  پس تو تربیت امانت الهی پاکی که خدا بهمون میده خیلی دقت کنیم و همونقدر که مراقب سلامتی جسمش هستیم مراقب رشد و شکل گیری شخصیتش و عقایدش هم باشیم حتی اگه به پز دادن و افتخار آینده خودمون فکر میکنیم باز باید به این نکات توجه داشت .

خیلی دوسش دارید مگه نه ؟ پس برید بغلش کنید و ببوسیدش و بهش همیشه بگید که دوسش دارید

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 56 مشترک دیگر بپیوندید